تبلیغات
ایران دوبله
ایران دوبله
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مریم
نویسندگان
نظرسنجی
شما به صدای کدام هنرمند علاقه مندید؟ می تونید بیشتر از یک انتخاب داشته باشید











فیلمی که جشنواره را به وجد آورد اثر نرگس آبیار
داستانی درباره مادر جوانی که برای دفاع رفته است
قسمتی از گفتگوی مریلا زارعی: ما فیلم را خیلی با دقت کار کرده و سعی کردیم خدا ناکرده به 
ساحت آدمی که داریم نقش‌اش را کار می‌کنیم، 
خدشه‌ای وارد نشود. 
این بار خیلی سنگین بود،باید اینجا بگویم من دقیقا همان موقعیتی را داشتم که 
قهرمان «از کرخه تا راین»ابراهیم حاتمی‌کیا کنار رود راین داشت. 

[http://www.aparat.com/v/Nutgs]




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مریم
جمعه 18 بهمن 1392

 مسعود کیمیایی : "مترو پل" داریوش مهرجویی : "اشباح" رضا عطاران : "ردکارپت" بهرام توکلی : "یک داستان خانوادگی" امیر ثقفی : "همه چیز برای فروش "سعید سهیلی : "کلاشینکف "

 
سعید سلطانی : "ازدواج سعید و لیلا "علی رفیعی: "سالتو" کمال تبریزی : "طبقه حساس "کیومرث پوراحمد : "پنجاه قدم آخر" رامبد جوان : "خندنده "علیرضا امینی : "بلوک 9 خروجی 2 "
 
رخشان بنی اعتماد : "قصه‌ ها "شهاب حسینی : "ساکن طبقه وسط" فریدون جیرانی : "خواب زده ها "ابراهیم حاتمی کیا : "چ"بهروز افخمی : "آذر، شهدخت، پرویز و دیگران"
 
پوران درخشنده : "خانم، مال معرفی کنید" سید روح الله حجازی : "زندگی مشترک آقای محمودی و بانو" سامان سالور : "تمشک" سیروس الوند : "عاشق شدی، بیا"
 
رضا درمیشیان : "عصبانی نیستم"مرضیه برومند : "شهر موش ها2 "بهرام بهرامیان : "آینه شمعدون" محسن امیریوسفی : "آشغال های دوست داشتنی" نادر طالب زاده : "ایرباس"
 
عباس رافعی : "فصل فراموشی فریبا" ابوالقاسم طالبی : "یتیم خانه ایران" احمدرضا درویش : "رستاخیز" جهانگیر الماسی : "رنج و سرمستی" محمدعلی طالبی : "خداحافظ پلیکان خاکستری"
 
علیرضا رئیسیان : "دوران عاشقی" نرگس آبیار :" شیار143"سیاوش اسعدی : "سال تحویل "ابراهیم ابراهیمیان :" ارسال یک آگهی تسلیت برای روزنامه" نیما جاویدی : "ملبورن "
 
مسعود ده نمکی : "معراجی ها" کاظم راست گفتار : "سفر کیمیا "مهشید افشار زاده : "پنج ستاره "رضا اعظمیان : "دلتنگی‌های عاشقانه"




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مریم
چهارشنبه 18 دی 1392
 علی اصغر خواجه افضلی از گویندگان پیشکسوت عرصه دوبله و صداهای ماندگار، ظهر یکشنبه - دهم شهریور ماه - درگذشت.

به گزارش ایسنا، مرحوم خواجه افضلی ظهر امروز به دلیل سکته قلبی در منزلش درگذشت.

وی متولد 1317 تهران بود و کار حرفه‌ای دوبله را از سال 1339 آغاز کرد و از 1346 به عنوان مدیر دوبلاژ به فعالیتش در این حوزه ادامه داد.

اصغر افضلی به دلیل تیپ‌سازی‌های متفاوت کمدی در فیلم‌ها و کارتون‌ها مشهور بود و از نقش‌های شاخص او می‌توان به کاراکترهای فیلم‌های کمدی مثل فرانکو فرانکی، وودی آلن، بود آبوت، استن لورل، بهمن یار، اسدزاده و عزت‌الله وثوق اشاره کرد.

مرحوم افضلی در کارتون‌های وروجک و آقای نجار (وروجک)، گوریل انگوری (بیگلی بیگلی)، کارآگاه گجت، قلعه هزاراردک، رابین هود ( پادشاه / پرنس جان) و گربه‌های اشرافی (خدمتکار / ادگار) صداپیشگی کرده است.

او در سریال‌های «هزاردستان» و «دایی جان ناپلئون» (پروین سلیمانی!) هم دوبله کرده است. 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مریم
دوشنبه 11 شهریور 1392

به گزارش وبگردی به نقل از باشگاه خبرنگاران:

 ظاهر ماجرا ساده است؛ یک دکور شیک، یک مجری خوش پوش، چند دوربین و مهمان هایی که پشت هم می آیند، روی آن صندلی داغ می نشینند و می روند. قصه اما پیچیده تر از این حرف هاست. حکایت دیدن مو و پیچش مو است! پشت صحنه «ماه عسل» به همین سادگی ها نمی گذرد. 

ماه ها برای کشف سوژه هایی که به دوربین زل می نند و قصه های تلخ و شیرین زندگی هایشان را تعریف می کنند، کار می شود. از پیدا کردن آنها تا راضی کردن و جلوی دوربین نشاندن آن انرژی زیادی از تیم سازنده گرفته می شود.امسال این سوژه ها بیشتر از قبل به چشم آمدند. قصه ها و آدم ها که برای خیلی ها قهرمان های کوچکی شدند که تا مدت ها از خاطر نمی روند. 

ما هم به جای گپ زدن با مجری – تهیه کننده ماه عسل (که دو سال پیش جلد ما شد) و به جای گزارش های معمولی از پشت صحنه فنی این برنامه (که باز هم دو سال پیش در همین صفحه ها خواندیدش) سراغ «پشت پشت صحنه» رفتیم؛ یعنی برای سرک کشیدن در ماجراهای این مهمان های پر رمز و راز «ماه عسل» رفتیم سراغ مسوول تیم سوژه یابی. مریم نوایی نژاد چند سال است که با تیم احسان علیخانی همکاری می کند و می تواند از کشف سوژه تا جلویدوربین آمدن مهمان ها پرده بردارد.

نوایی نژاد دفترچه کوچکی دارد که جزییات برنامه ها و اطلاعات مهمان ها و شماره هایشان را در آنها یادداشت می کند. آنقدر با این دفترچه و آدم هایش سر و کله زده که با کوچکترین اشاره به موضوع هر برنامه ای، قصه آن مهمان ها یادش می آیدو جزییات آنها را تعریف می کند. 

اینها داستان آدم هایی است که شب های ماه مبارک مهمان «ماه عسل» بودند و برنامه های آنها حسابی به چشم آمد. داستان مهمان هایی که برای پیدا کردن آنها باید از هفت خان سازمان ها و آدم ها گذر کرد تا به صندلی های دکور برنامه تکیه بزنند. جستجو برای پیدا کردن این آدم ها پشت صحنه های جذابی دارد که تعدادی از آنها را از زبان مسوول سوژه یابی ماه عسل می خوانید.

بعد از گفت و گو با پیام دهکردی یکی از دخترهای معمولی که وضعیت مالی خوبی ندارد و مدت هاست با او در ارتباطم، از شمال برایم پیامک زد که من صدای آقای دهکردی را گوش کردم. این دختر فلج است و در یک روستا در شمال زندگی می کند. برایم پیامک زد که من شب ها مثل دعا صدای آقای دهکردی را گوش می کنم و می خوابم. «زیستن یگانه فرصت آدمی است»؛ گفت من هر شب این جمله را گوش می دهم و برای خودم تکرار می کنم. گفت قبل از این برنامه به ته خط رسیده بوده و حالا تصمیم گرفته یک کتاب بنویسد. بازخورد از این بهتر برای یک برنامه سراغ دارید؟

نوابی نژاد: به آقایی به نام جلالوند زنگ زدم که خودش با دو برادرش سال ها اسیر بوده. وقتی گفتم اسیری می خواهیم که سنگ قبر داشته باشد. آقای زمردیان را به ما معرفی کرد.گفت یکی هست که در همدان زندگی می کند. بچه ها رفتند آیتمش را گرفتندو گفتند سوژه خیلی خوبی است. آقای جلالوند عموغلام را هم به ما معرفی کرد. ما می خواستیم او را با آقای زمردیان نیاوریم چون این قصه کامل بود. فایل هایشان را عوض کردیم و دو نفر دیگر رسیدیم واین یک را بستیم.

مردی که در 40 سالگی به سربازی رفته بود ...


سوژه سربازی ما آنجوری که می خواستیم نشد. دنبال این بودم که سربازی را که جلوی در غسالخانه بهشت زهرا می ایستد و سربازی را که جلوی در تالار عروسی می ایستد با هم بیاوریم. سربازی که پشت در غسالخانه بود می گفت «اینجا تازه می فهمم چقدر به زندنگی نزدیکم. اینجا که اینقدر به مرگ نزدیک شده ام می فهمم باید چطور زندگی کنم تا آدم خوبی باشم.» 

سوژه های ماه عسل از کجا می آید؟

نگاه این سرباز با نگاه سربازی که در تالار عروسی بود خیلی فرق داشت چون سرباز پشت تالار عروسی می گفت من چرا اینجا افتادم و چقدر بدبختم. ارتش به ما اوکی داده بود و ما خوشحال بودیم که دو سرباز را داریم. صبح برنامه من زنگ زدم به سرهنگ وکیلی و پرسیدم آن سرباز پشت در غسالخانه را می آوری؟ گفت دست روی دلم نگذار. گفت ما را الان در یک اتاق حبس کرده اند که سر برنامه نیاییم!



خواهر و برادری که مشکل پوستی داشتند...


با این خانواده دو سال است که حشر و نشر دارم و به خانه شان می روم. این خانه خیلی وضعیت دردناکی دارد چون معلوم نیست بیماریشان بر اثر شیمیایی است یا مشکل ارثی دارند. نه بنیاد جابنزان قبول می کند و نه می توانند از امکانات بیماری های خاص استفاده کنند. در واقع این وسط مانده اند اما این خانواده ته امیدند! اولین بار من با این خانواده از طریق تعریف یک نفر آشناشدم. یک نفر به من گفت دختری در بیمارستان فارابی دیده که نمی شد نگاهش کنی و خیلی زشت بوده. من زنگ زدم منشی دکتر جباری و پرسیدم این دختری که مشکل پوستی داردکیست و شماره اش را گرفتم. 

سوژه های ماه عسل از کجا می آید؟

منشی دکتر جباری گفت بعید می دانم که بتوانی بیاری اش جلوی دوربین. وقتی کسی چنین حرفی می زند، تحریک می شوم که همه تلاشم را بکنم. دو سال پیش زنگ زدم. گفت خانم من و داداشم قیافه مان افتضاح است و یک دست ندارم و دائم دنبال پول درمانم هستم. این دختر پر از امید است. دائم در اداره های مختلف می چرخد. از یک جا نامه می گیرد. از یک جا امضا می گیرد. کمک هزینه درمان می گیرد برای اینکه می خواهد زندگی کند وزنده است. این دختر با یک دست جوری خیار و بادمجان پوست می کند که تو حیرت می کنی. از پدر و مادرش هم نگهداری می کند. این دختر هر جای دنیا باشد، می شود سوپراستار برنامه های مستند اما ما خیلی بی خیالیم و می گوییم ولش کن، بدبختی را نباید نشان داد. من ماشین گرفتم و با دوستم رفتیم پارک قیطریه تا این دختر و برادرش را ببینم. وقتی دیدمشان به دوستم گفتم یا علی! یعنی نمی توانستم نگاهشان کنم اما فقط پنج دقیقه که گذشت ما روی صندلی پارک در حال بگو و بخند بودیم ومناصلا زشتی شان را نمی دیدم. برادرش بگو و بخند بودو امیدوار. پسر گفت من نامزد کردم و من عکس دختر را دیدم که سالم است. به نظرم قهرمان آن برنامه ما آن دختر سالمی است که نامزد این پسر شده.



پسری که خودش و پدرش معتاد بوده اند ...

و پدری که با کار کردن با دست های آهنی، پسرهایش را بزرگ کرده ...


برای یکی از قسمت ها، قصه یک پدرِ بد را در نظر گرفتیم. پدرام را از طریق یکی از دوستانم پیدا کردم. دوستم گفت پسر بامزه ای هست که با باباش می رفته مخدر می کشیده، خیابان گردی و کارتن خوابی می کرده. حتی خودشان را جلوی ماشین ها می انداختندو دیه می گرفتند، چون به ته بدبختی رسیده بودند. گفتم شماره اش را بده. وقتی با او صحبت کردم، دیدم چقدر صدای قشنگی دارد و با طمانینه و اصیل حرف می زند. گفتم پس حتما باید اصل و نسب خوبی داشته باشد.

سوژه های ماه عسل از کجا می آید؟

با او قرار گذاشتم. زندگی اش خیلی جذاب بود. از آن سوژه هایی بود که حیف شد؛ چون در اولین برنامه ها تمام نگاه ها به این سمت است که ببینند حالا ماه عسل می خواهد چکار کند و معمولا انتقاد می کنند ولی کم کم نرم تر می شوند. قصه اش را هم گفت ولی به اصل قصه که بعد از اعتیاد بود کمتر رسیدیم. کنار این آدم یک آبمیوه فروش آوردیم که دستانش آهنی است. گزارش های زیادی از زندگی او چاپ شده و از این طریق او را پیدا کردیم. پدرش با کار با دوتا آبمیوه گیری ودست های آهنی پسرانش را بزرگ کرده و حالا پسرانش هم دست های او را می بوسند. چهار سال پیش هم می خواستیم آقای شکوهی را دعوت کنیم ولی نشد.



پیرمردی که روی آنتن از پیرزنی خواستگاری کرد ...

این پیرزن و پیرمرد قرار بود از آسایشگاه شریف در شهریار بیایند که من صاحبش را سال هاست می شناسم. یکی از بستگان دوستانم آنجا بود و من یک بار که با دوستم به آنجا رفته بودم با آسایشگاه و عمو سعید، مسوول آسیاشگاه آشنا شده بودم. یک روز سراغش رفتم و پرسیدم: عمو سعید شما که چند بار گفتید ما اینجا عروسی راه می اندازیم، الان کسی را نداریدکه در مراحل خواستگاری باشد؟ گفت چرا! یک سیمرغ داریم (فامیل آقای داماد سیمرغ بود) که می خواهد برود خواستگاری یکی از خانم ها. گفتم این را روی آنتن بیاور! قبول کرد. فردا صبح قرار بود هماهنگ کنیم که بیایند در برنامه صبح من موبایل عمو سعید را گرفتم و خاموش بود. 

سوژه های ماه عسل از کجا می آید؟

هر چقدر به تلفن های آسایشگاه زنگ می زدم کسی جواب نمی داد. داشتم سکته می کردم چون وقتی قرار است شب عید یک پیرزن و پیرمرد در شرف ازدواج را روی آنتن ببری، نمی توانی سوژه بیمار سرطانی ات را جایگزینش کنی. به هر حال من نتوانستم عمو سعید را پیدا کنم. آژانس گرفتم و راهی شهریار شدم. ساعت پنج بود که رسیدم و دیدم آقای سیمرغ یعنی همان آقای داماد رفته حمام عروسی اما بایددوس اعت بعد روی آنتن می رفتیم و هنوز نه داماد آماده بود و نه عروس. بالاخره لباس تنشان کردیم و بردیم تهران و روی آنتن.



زوج سرطانی که پنج روز بود بچه دار شده بودند...


رویا را از قبل می شناختم. می دانستم تراشکاری است که سرطان داردو از اعضای انجمن مکانیک هاست ودر کارش موفق است. وقتی دوباره رویا را پیدا کردم، گفت من ازدواج کرده ام و 9 ماهه باردارم. من هم گفتم هیچ چیز بهتر از این نیست که زنی که بهش گفته اند یک هفته بیشتر زنده نیستی و سرطان دارد،حالا با مردس المی ازدواج کرده و 9 ماهه باردار است. این انتهای تقابل مرگ و زندگی است. گفتم می خواهیم در همین دوران بارداری ات به برنامه بیایی. قبول کرد و گفت زمان زایمانش اواخر مرداد ماه است.

سوژه های ماه عسل از کجا می آید؟

ما هم قصه این زوج را در اولین شب های برنامه گذاشتیم. صبح روزی که قرار بود در برنامه حاضر شوند، شوهرش تماس گرفت و گفت: «دخترم به دنیا آمد.» من گفتم نه؟! گفت: خوشحال نشدید. گفتم چرا ولی من الان یک دنیا کار دارم! می خواستیم رویا را همراه با پیام دهکردی در یک برنامه بیاوریم که نشد. البته به رویا گفتم استراحت کن و هفته آینده با بچه ات به برنامه بیا چون رویا و نگاهش به زندگی را دوست داشتم. رفتم به مرکز خیریه بهنام دهش پور و گفتم دنبال کسی می گردم که انتهای ناامیدی است. فکر کردم چرا حتما بایدیک آدم امیدوار سرطانی را نشان دهیم؟ آدمهای سرطانی هستندکه واقعا ناامیدند و نشستن چنین آدمی کنار پیام دهکردیقصه ما را تکمیل می کرد. به هر حال قصه رویا این بود و چند روز بعد از زایمانش به برنامه آمد. رویا و همسر و نوزاد کوچکش مهمان ویژه عید فطرمان هم هستند.



خانمی که بارها صورتش را جراحی پلاستیک و زیبایی کرده بود...


این خانم را در یک مهمانی دیدم. سال ها مهماندار هواپیما بوده و چهره خوبی داشت اما براساس وسواس درباره اینکه پیر می شود و دلش می خواهد جوان و زیبا بماند، تصمیم می گیرد صورتش را جراحی کند. متاسفانه پزشک زیر پوستش سیلیکون تزریق می کند واین سیلیکون مرتب ورم می کندواین خانم مجبور به جراحی های متعدد می شود تا اینکه دیگر صورتش کج می ماندو تغییر شکل پیدا می کند. ما به این خانم قول داده بودیم تصویر او را در لانگ شات نشان دهیم تا صورتش دیده نشود. در مهمانی گفتم می آیی مصاحبه کنی؟ گفت نه، من حتی در مهمانی ها عکس هم نمی گیرم. 

سوژه های ماه عسل از کجا می آید؟

به هر حال این خانم در برنامه حاضر شدو ما همه همه قرارمان را رعایت کردیم و روی صورتشان فوم زدیم و از زاویه لانگ شات نشانش دادیم اما بعد از برنامه این خانم رفته بود سوپرمارکت محله شان و او را شناخته بودند. وقتی تعریف کرد که بعضی از مردم او را شناخته اند، من گفتم ما همه قرارهایمان را رعایت کردیم ولی آن خانم گفت اتفاقات ناراحت نیستم که شناخته شدم. گفت چندین سال خودم را از فامیل پنهان کرده بودم ولی الان راحت شدم. یک بار همه چیز را گفتم و راحت شدم.



بچه ای که او را گروگان گرفته بودند ...


قصه گروگان گیری تا به حال در تلویزیون مطرح نشده بود و اگر هم شده بود، به توصیه نیروی انتظامی و از جانب خودشان و در حد خبر بود. وقتی نیروی انتظامی از زبان خودش قصه تلاش نیروهایش را برای مردم تعریف کند، به دل مردم نمی نشیند. ما آن لحظه نجات پیدا کردن پسر بچه را به تصویر کشیدیم. قصه نیروی انتظامی را که سر بزنگاه رسیده بود و اگر دو روز دیرتر می رسید، شاید دیگر آن چبه زنده نبود. میان تعریف کردن آن قصه، اهمیت کار نیروی انتظامی مشخص تر می شود. قصه گروگان گیری قصه خشنی بود. ما گفتیم چرا نباید قصه خشن بگوییم؟ وقتی ما در خیابان و شهرهایمان خشونت می بینیم.

سوژه های ماه عسل از کجا می آید؟

فقط نگران این بودم که پدر و مادر موافقت نکنند که وقتی با پدر خانواده و پسر حرف زدم دیدم هر دو خوش صحبت هستندو موافق حضور در برنامه بودند. فقط هماهنگی با نیروی انتظامی مانده بودکه باید انجام می شد. برایمان مهم بود نشان دهیم ممکن است یک نفر که در نزدیکی شما زندگی می کند بچه شما را بدزدد. به خصوصدر شهرستان های کوچک وقتی که اوضاع مالی بعضی از مردم نسبتا خوب است و این خطر واقعا تهدیدشان می کند. پدر می گفت من همه دار و ندارم را می فروختم یک میلیارد هم نمی شد ولی گروگانگیرها از من 5 میلیارد می خواستند. می گفت شاید اگر پولی که می خواستند را داشتم، می دادم تا بچه ام را سالم پس بگیرم.



خانواده ای که از میلاد نگهداری می کردندوشاهین پسر آنها شد...


جنجالی ترین ماه عسل 92


سال 88 رفتم بهزیستی و گفتم پدر و مادری می خواهم که بچه معلول را به فرزندی قبول کرده باشند. خانمی گفت یک کیس داریم که بچه اش سی پی است و بعید می دانم بایید جلوی دوربین. گفت شاید برای بیننده هایتان خوب نباشد، آخر بچه را از بهزیستی برده و بهزیستی هم بچه معلول سی پی به اینها داده. البته به آنها گفته ایم بیاید عوض کنید ولی گفتند که نمی خواهیم. جوری برخورد می کرد که انگار این سوژه به درد نمی خورد. من گفتم اتفاقا همین خوب است. الان بچه شش انگشتی را که با یک عمل ساده نیم ساعته درمان می شود، پشت در بهزیستی می گذارند و می روند. گفت اتفاقا اینها عاشق این بچه هستند. من آدرس آنها را گرفتم و رفتم دیدنشان. یک زیرزمین اجاره کرده بودند که رفت و آمدشان راحت باشد و وضع مالی خوبی هم نداشتند. 

سوژه های ماه عسل از کجا می آید؟

همینطورکه داشتم با آنها مصاحبه می کردم، دیدم میلاد گوششه چشمش را تکان داد و مادرش بالای چشمش را خاراند. گفتم اینکه حرفی نزد. گفت من اشاره اش را می فهمم. همانجا دیدم چقدر با این بچه اخت شده. روزی 8-7 بار این بچه سنگین را توی بغل می گرفتند و کارهایش را انجام می دادند. میلاد کاری نمی کرد فقط می خندید و پلفک هایش را به نشانه بله و نه تکان می داد. این مورد، عجیب من را درگیر کرد و رابطه ام با آنها بیشتر از یک خبرنگار شد. سال 90 می خواستیم بچه هایی را بیاوریم، آوردیم و آن برنامه، بهترین برنامه دو سال پیش ما بود. گذشت تا پارسال. اصلا به این چیزها معتقد نیستم ولی یک شب خواب میلاد را دیدم که خیلی سرحال و تپل و سالم سوار ویلچر بود. 

فردایش وسط گرفتاری ها گفتم زنگ بزنم به مادر میلاد. زنگ زدم مادرش. سرم داد زد و گفت تو چرا الان به من زنگ زدی، گفت میلاد همین الان تمام کرد. می گفت ما به همان نگاهی که به سقف خیره می شد قانع بودیم. مادرش می گفت چقدر از صبح تنها بروم بیرون. بچه می خواست. قرار بود در برنامه نوروز این اتفاق بیفتد ولی به عید نرسید. بعد از عید با دکتر هاشمی، رئیس بهزیستی جلسه گذاشتیم. کارشناس های سازمان می گفتند این کار را نکنید. 
دکتر گفت مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد. ما 25 هزارتا بچه بی سرپرست داریم. با مدیران و کارشناس های بهزیستی کل، استان تهران و شمیرانات جلسه گذاشتیم. 

در بهزیستی این اتفاق خیلی بعید است که دو سه ساله بچه ای را به کسی بدهند. معمولا خیلی بیشتر طول می کشد. ما فقط این پروسه را تسهیل کردیم. ما برای این کار دلیل داشتیم. اول اینکه پدر و مادر میلاد قبلا خودشان را ثابت کرده بودند. کاملا معلوم بود که شایستگی پدر و مادر شدن را دارند. خودشان هم بچه می خواستند. حتی زمانی که میلاد بود گفته بودند بچه می خواهند ولی بهزیستی گفته بود خودمیلاد هم پرستار می خواهد و بچه نداده بودند. من در طول سال به شوخی مدام می پرسیدم هنوز بچه می خواهید یا نه. می گفتندفرقی نمی کند دختر باشد یا پسر. گفتم حالا اگر بهزیستی باز به شما بگوید که این بچه برای شما، قبول می کنید؟ مادرش گفت حتما می خواهیم. از طرف دیگر سراغ پرونده های بچه های زیادی در بهزیستی رفتیم. آنها سازگارترین بچه را انتخاب کردند.

بچه ای با اخلاق، حرف گوش کن، بی دردسر و کم توقع. شاهین هم همیشه در نوشته هایش می نوشته آرزو دارم پدر و مادر داشته باشم. وقتی به او گفتن، بال درآورده بود. نکته دیگر هم این است که وقتی پدر ومادرها می آیند به بچه نمی گویند تو این پدر و مادر را دوست داری یا آن یکی را! گاهی خیلی اروپایی فکر می کنیم! ما فکر می کنیم بهترین انتخاب را داشتیم. مطمئن هستیم که این کار اشتباه نبود. پدر و مادر هم شاد بودند و آن گریه از شادی بود. پشت صحنه می گفتند ما اصلا فکر نمی کردیم این اتفاق بیفتد. آن وقتی که میلاد بود به من می گفتندچقدر خوب است که بچه آدم از راه برسد، نان بخرد، حرف بزند و ... آن بچه هم بهت کرده بود چون نمی فهمید چرا این پدر و مادر گریه می کنند. فردای آن روز تماس گرفتند و تشکر کردندوگفتندشاهین تا چشم هایش را باز کرده گفته «من می تونم یه روز دیگه اینجا بمونم؟» می گفتند وقتی می رویم بیرون، می پرسد بعدش برمی گردیم خانه؟ الان هم هنوز زنگ می زنندو شاهین تعریف می کند که با بابام رفتم فلانجا خرید کردیم و ...


http://webgardi.yjc.ir/fa/news/81274/%D8%B3%D9%88%DA%98%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%B3%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مریم
سه شنبه 22 مرداد 1392
امسال هم ماه عسل مهمون خونه ها و چشم ها و قلب هامون بود با تمام لحظه های شیرینش حتی لحظه هایی ک قلب هامون لرزید و اشک تو چشمامون حلقه زد تموم شد امسال هم گذشت به امید سال آینده و ماه عسل پربارتر .

ماه عسل در یک نگاه 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مریم
دوشنبه 21 مرداد 1392
[http://www.aparat.com/v/VwIQF]




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مریم
یکشنبه 20 مرداد 1392
[http://www.aparat.com/v/5q1G7]




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مریم
دوشنبه 7 مرداد 1392
[http://www.aparat.com/v/cawe2]





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مریم
چهارشنبه 2 مرداد 1392
[http://www.aparat.com/v/g8klb]
[http://www.aparat.com/v/joFIn]
[http://www.aparat.com/v/RCgJh]

متولد : یازده خرداد پنجاه و پنج

تحصیلات : کارشناسی تئاتر ( بازیگری ) ، دانشگاه آزاد – تهران مرکز

۱۳۷۰ : آموختن بازیگری به طور آکادمیک در کانون فرهنگی تربیتی حر

۱۳۷۴ : حضور در عرصه حرفه ای کار یعنی تئاتر شهر و تلویزیون

۱۳۷۶: ورود به دانشگاه

نمایش ها :

بازیگری در نمایش درج مشکین به کارگردانی شارمین میمندی نژاد

بازیگری و کارگردانی در نمایش اطلسی های لگد مال شده

کارگردانی و بازیگری در نمایش مردی که گلی در دهان داشت

بازیگری در نمایش حکایت نا شنیده از سرزمین آریان به کارگردانی حسن علیکردی ( کاندید بازیگری نقش اول در جشنواره تئاتر دانشجویی )

بازیگری در نمایش ننه دلاور به کارگردانی اصغر دشتی

بازیگری در نمایش صبر زرد به کارگردانی عبدالحی شماسی

بازیگری در نمایش کلکسیونر به کارگردانی مشهود محسنیان و هادی جاودانی

بازیگری و کارگردانی در نماش کلکسیونر ۲

بازی در نمایشنامه خوانی جزیره به کارگردانی اشکان صادقی

بازیگری در نمایش  یادگاری ها به کارگردانی رویا کاکاخانی

بازیگری در نمایش لب بوم  به کارگردانی رحیم بهبودی فر ( دریافت رتبه اول جشنواره بین المللی طنز )

بازیگری در نمایش های  شیر پاکتی ، تیک تاکی ها ، مهد کودک شادان  به کارگردانی رحیم بهبودی فر

نویسندگی ، کارگردانی و بازیگری در نمایشهای مرگ در نمی زند بلکه با کله از پنجره وارد می شود و  کنسرو موسیقی با پیاز داغ خوشمزه تره

کارگردانی و بازیگری در نمایش دیرمه باید برم (برنده جایزه نفر دوم بازیگری تئاتر کارنامه )

نویسندگی و کارگردانی در نمایش سه در چهار

بازیگری در نمایش لب خط به کارگردانی رسول نقوی ( برنده جایزه نفر دوم بازیگری در جشنواره تئاتر ماه )

بازیگری در نمایش دروازه ساعات  به کارگردانی سید جواد هاشمی

نمایش نامه خوانی زمان که بگذرد  جشنواره پنجره

فیلم و مجموعه های تلویزیونی

سال ۷۴ : سریالجنگ آفتاب کارگردان حمید فرخ نژاد

مجموعه نوروز ۷۶ ، کارگردان داریوش کاردان

سال ۷۷-۷۸ : مجموعه صد سال به این سال ها و مجموعه اکسیژن  کارگردان محمد مهدی رسولی

سال ۷۹ : فیلم داستانی ذکر عشق  شارمین میمندی نژاد

سال ۸۰ :سریال دنیا رو ببین کارگردان حامد عقیلی

سال ۸۲ : سریال آشتی کنان کارگردان مجید صالحی ، مجموعه جشن رمضان

سال ۸۳ : آیین بهار ، جزیره متروک ،مجموعه طنز تابستان ۸۳  کارگردان صالح نیا ، سریال شب بلند زمستانو لیوان های کاغذی کارگردان داریوش ربیعی

سال ۸۴ :مجموعه زنده مهمانی فیلم سینمایی کابوس ( متوقف شد )  ، کارگردان محمد عبدی زاده ،  سریال این گروه لطیف کارگردان داریوش ربیعی

سال ۸۵ :” مجموعه زنده الفبای مهربانی ، سریال روز رفتن  کارگردان جواد افشار ، سریال اوخ tv و بن بست شماره ۱۳  کارگردان داریوش ربیعی

سال ۸۶ : فیلم تاوان کارگردان رضا غفاری ، سریال گل یا پوچ کارگردان جواد افشار ، مجموعه هنر هشتم  طراح ، دستیار ، نویسنده ، فیلم سینمایی زهر و پادزهر کارگردان آرش معیریان ( بازیگر و بازیگردان ) ، سریالبهار مهربانی کارگردان علی معصومی

سال ۸۷ : سریال مامور بدرقه

سال ۸۸ : تله فیلم بی تابی کارگردان ایمان افشاریان ، تله فیلم یک فنجان چای گرم، تله فیلم آخرین فرصت

سال ۸۹ : تله فیلم آینه در غبار به کارگردانی ایمان افشاریان

و ...

سایر فعالیت ها :

نوازندگی گیتار

آهنگسازی ترانه ها ی نقاشی و الفبا

تجربه هایی در زمینه خوانندگی

دوبلاژ :

سربازان آسمانی ، دانه سیب ، مورچه ای به نام زی ، بامبی ، آخرین خون آشام ، خرس برادر ۱ ، خرس برادر ۲ ، رییس مزرعه ، بتمن و زن خفاشی ، بتمن و دراکولا ، بتمن و آقای فریز ، جرج کنجکاو ، کسپر و کریسمس روح زده ، جوجه کوچولو ، عروس مرده ، بازگشت به گایا ، فصل شکار ، قلعه ی متحرک هاول ، استریکس و وایکینگ ها ، نهایت تخیل ( اوراح درون ) ، روگرتها و راز بقا ، دنیای وحش ، آنسوی پرچین ، خانه هیولا ، گارفیلد ۱و۲ ، داستان کوسه ، طعمه کوسه ، شمشیر اژدها ، ال سید ، قهرمان کوچک ، نهایت تخیل ۷ ، خانه ای در مزرعه ، شنل قرمزی ، شگفت انگیزان ، عصر یخبندان ۱و۳ ، عصر آب ، جیمی نوترون ۱و۲ ، کیم پاسیبل ، پادشاه و من ، شیرشاه ۱/۵ ، ستاره لارا ، استوارت کوچولو ۳ ، شرک ۱و۲و۳ ، گوی بخار ، سفیدبرفی و هفت کوتوله ، اسمز جونز ، باب اسفنجی ، جنگ ستارگان ، افسانه کین شین ، تارزان ۱و۲ ، تایتان ، کبوتر بی باک ، والاس و گرومیت( نفرین خرگوشی ) ، مولان ۱ و۲ ، مومیایی ، شمشیر جادویی ، چرخ و فلک جادویی ، داستان های میکی و کریسمس ، الیور و شرکا ، پینوکیو ۳۰۰۰ ، پوکوهانتس ، قطار سریع السیر قطبی ، عزیز مصر ، روبوتها ، آناستازیا ، در جستجوی نمو ، کوتوله شاد ، دیو و دلبر ، گوژ پشت نوتردام ، کاوشگر مبهم ، فی فی ، برر خرگوشه ، اولین جشن پاییزی لومپی ، خوشقدم ، پدر خوانده های توکیو ، ارباب دزدان ، پنج بچه و شنی ، ماشین ها ، بر آب رفته ، من و جوجه اردک زشت ، تومی و دوستان فضایی ، گوفی ، بیونیکل ، سگ پشمالو ، کارخانه هیولاها ، زندگی جدید امپراتور ۱ ، آخرین سفر چارلی ، انجی بنجی ، باگزبانی ، پلنگ صورتی ، تام بند انگشتی و انگشت دونه ، گردو شکن و پادشاه موش ها ، سیلوستر و توییتی ، انیماتریکس ، جانی ۲ ، مهاجم ، ماموریت ویژه ، پرده جنگ ، محمدرسول الله ، کاراگاه گجت و…





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مریم
چهارشنبه 26 تیر 1392
مریم
شنبه 22 تیر 1392

اشگاه خبرنگاران جوان: امروز دوم تیرماه 1392 تولد ستاره ی دهه 70 سینمای ایران است كه به بهانه این اتفاق تصمیم گرفتیم حال او را جویا شویم.

ابوالفضل پورعرب، بازیگر سینمای ایران گفت: در این روزها آروز می كنم كه سینمای ایران به دوران پاكی دست پیدا كند تا هر آدم بی صلاحیتی در این حوزه اظهارنظر نكند.

بعد از پرویز پرستویی ستاره سینمای ایران كه در دوم تیرماه متولد شد ابوالفضل پور عرب ستاره بی چون و چرای دهه 70 است كه در اولین روزهای تابستان به دنیا آمد و با ورود خود، سینمای ایران را به دوران شكوفایی رساند اما متاسفانه حال و روز خوشی ندارد و آن ستاره ی ما درخشش گذشته خود را از دست داده است.

پور عرب در همه حال تداعی گر فیلم هایی چون " دست های آلوده"، " عروس" خواهد بود.

او طی سال ها فعالیت در سینما به نقش های مختلف جان بخشید و در ذهن ها ماندگار شد با وجود بیماری همچنان برای ما پورعرب است همان سوپراستار دهه 70 با كوله بازی از تجربه كه با حضور خود در هر نقشی تفاوتی را در بازی های خود ایجاد می كرد.

وی فارغ التحصیل بازیگری و كارگردانی تئاتر از دانش سرا هنر است و با آغاز فعالیت تئاتر در سال 59 اولین تجربه خود را در نمایش " زخمه" كسب كرد و در سال 69 نیز با بازی در فیلم " عروس" سینمای خود را نیز آغاز كرد.

بازیگر مرد جشنواره پیونگ یانگ را به خاطر بازی در فیلم " عروس" و سیمرغ بلورین بهترین بازیگر را از پانزدهمین جشنواره بین المللی فیلم فجر به خاطر بازی در فیلم " مردی شبیه باران" دریافت كرد.

او به عنوان بازیگر محبوب سینمای ایران چندین بار كاندیدای دریافت بهترین بازیگر جشنواره بین المللی فجر و همچنین یك بار به عنوان شهروند نمونه انتخاب شده است.

ابوالفضل پورعرب در یكی از مصاحبه هایش توصیه ی جالبی در مورد بازیگر شدن كرده است.

وی می گوید: استعداد مانند بلیط اتوبوس است اگر بلیط نداشته باشی اصلاً نمی توانی سوار شوی چه رسد به این كه بخواهی دنبال جای مناسب بگردی اگر استعداد نباشد لزومی برای دیگر صحبت ها نیت شاید تحصیلات تنها سكوی رشد بازیگر نباشد ولی بدون آن هم همیشه با نوعی جها همراه بوده ایم، جوانان و علاقمندان زیادی به صرف علاقه وارد این حرف شده اند و امروز آبدارچی هستند، نیاز دیگر آگاهی است منظور من مدرك گرایی نیست حقیقتی است كه پس از سال ها تجربه بیان می كنم.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مریم
چهارشنبه 5 تیر 1392
سعید سهیلی کارگردان سرشناس ایرانی دیروز در مراسم دیدار رییس جمهور از ابوالفضل پورعرب حضور داشت. وی در این گفتگو از حال نزار پورعرب سخن گفته و بر این مساله تاکید کرد که دیدار شب گذشته رییس جمهور با وی تاثیر بسیار مثبتی بر روحیات وی داشته است. بخش‌هایی از گفته‌های سهیلی را در ادامه می‌خوانید:
دیدار با رییس جمهور تاثیر بسیار مثبتی در روحیات پورعرب داشت
ابوالفضل این روزها حال و روز خوبی ندارد و دلیلی وجود ندارد که بخواهم درباره وضعیت او چیزی را نگویم. او نیاز دارد به حمایت همه ما و اتفاق دیشب یعنی دیدار با رییس جمهور تاثیر بسیار مثبتی در روحیات پورعرب داشت. ابوالفضل به شدت منزوی و گوشه گیر شده است و افسردگی دامنش را گرفته.

من می گویم نیت رییس جمهور خیر بوده
درباره اینکه می گویند این دیدار درونمایه انتخاباتی دارد باید بگویم الاعمال بالنیات و همه چیز برمی‌گردد به نیت آدم‌ها! هیچ کس جز خود انسان از نیتش باخبر نیست. دیدار رییس جمهور از ابوالفصل هم می‌تواند هر نیتی داشته باشد اما خودم همه چیز را برمبنای خیر می گیرم و قضاوتی درباره آدم‌ها نمی‌کنم. همین که رییس جمهور با این مشغله شغلی فراوانش باز هم همت کرده و سری به ابوالفضل زد کاری است به شدت پسندیده و من می‌گویم نیت ایشان، خیر بوده است.
شرم ام آمد که درباره «گشت ارشاد» حرف بزنم
فضای دیدار ابوالفضل و دکتر احمدی نژاد یک فضای کاملا عاطفی بود و به مرور خاطرات گذشته ابوالفضل از سینما گذشت. ضمن اینکه مادر پورعرب هم در این دیدار مرتب اشک می ریخت و به این ترتیب فضای دیدار کاملا احساسی بود. همین احساسی شدن فضا سبب ساز آن شد که فرصتی برای طرح موضوعات سیاسی یا سینمایی نماند و من هم شرم ام آمد که در چنین فضایی درباره بلایی که بر سر «گشت ارشاد» آمد با رییس جمهور صحبت کنم.

رئیس‌جمهور به صورت سرزده از ابوالفضل پورعرب بازیگر برجسته و درخشان سینمای ایران عیادت کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی ریاست جمهوری،‌ محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور شب گذشته (دوشنبه) به صورت سرزده در منزل پدری ابوالفضل پورعرب در جنوب تهران حضور یافت و ضمن عیادت از این بازیگر مشهور سینمای کشور ، در جریان وضعیت سلامتی و روند درمان وی قرار گرفت.

رئیس‌جمهور در این دیدار که فضای بسیار صمیمی و دوستانه‌ای داشت، ضمن آرزوی سلامتی و توفیق برای پورعرب؛ نسبت به پیگیری‌های لازم جهت تسریع در روند درمان و بهبود سلامتی وی تاکید کرد.

در این دیدار ابوالفضل پورعرب با اشاره به نوع بیماری و روند درمانی خود، خاطراتی از دوران بازیگری‌اش را برای رئیس‌جمهور بیان کرد.

همچنین مادر پورعرب که از حضور رئیس‌جمهور در منزلش بسیار خوشحال بود، عیادت احمدی‌نژاد از پسرش را موجب دلگرمی و تقویت روحیه فرزند مریض خود دانست و یک جلد قرآن کریم به رئیس‌جمهور اهداء کرد.


 

من نه از رییس جمهور درباره فیلمم پرسیدم و نه حتی یک کلمه جز اوضاع ابوالفصل صحبت کردم چون فکر میکردم چنین کاری ممکن است فرصت طلبانه به نظر برسد. این خوب نیست که موقعیت‌هایی این چنینی را به فرصت برای خویش بدل کنیم و من هم فقط و فقط درباره اوضاع و احوال پورعرب با رییس جمهور درددل کردم.
http://www.javaneparsi.com & http://www.mashreghnews.ir & http://abolfazlpoorarab.blogfa.com

تصاویر و ویدیو در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مریم
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392
[http://www.aparat.com/v/gzkvy]




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مریم
جمعه 16 فروردین 1392

روزنامه خراسان: دل پردردی دارد! و کوله باری از گلایه! وقتی با سوز و گداز حرف می زند باور نمی کنی که این آقا همان هنرمند جوان دهه ۷۰ سینمای ایران است که نامش بر سر زبان ها بود، همان تازه داماد فیلم «عروس»، فرمانده فیلم های مردی از جنس بلور و مردی شبیه باران، عادل فیلم «نرگس» و...

 ابوالفضل پورعرب طی سال ها فعالیت در سینما به نقش های مختلف جان بخشید و در ذهن ها ماندگار شد. او به علت بیماری بسیار ضعیف شده است اما «پورعرب» هم چنان برای ما «پورعرب» است؛ همان سوپراستار دهه 70 با کوله باری از تجربه.

وقتی مشغول بازی در فیلم تلویزیونی «جاودانگی» در بجنورد بود با او تماس می گیرم تا به دیدارش بروم اما چون لوکیشن ضبط فیلم داخل زندان بود، اجازه ورودم به آن جا داده نشد، بنابراین قرار این دیدار را به پایان بازی اش موکول کردم.

 عصر روز پایانی بازی اش در باباامان بجنورد به همراه چند نفر از همکاران با او دیدار کردیم و زمینه این گفت و گو هم برایم فراهم شد. آن قدر مهربان و صمیمی بود که از هر بابی سخن گفتیم. گفت و گوی خراسان را با این بازیگر با تجربه سینما و تلویزیون در ادامه می خوانید.

در شروع این گفت و گو می خواهم از حال و هوای «ابوالفضل پورعرب» دهه 70 که ستاره سینمای ایران بود بپرسم.

** حال عمومی ام بد نیست، اما هنوز ناخوش احوالم و اگر بازی در فیلم «جاودانگی» را پذیرفتم فقط به دلیل دوستی دیرینه ام با «محسن توکلی» کارگردان فیلم است. این نکته را هم بگویم که در مجموع فضای کلی هنر و سینما خوشایند نیست. در دیداری که وزیر ارشاد با صنوف مختلف داشت، مشکلات را مطرح کردیم. ضمن این که معتقدم انحلال خانه سینما یکی از بهترین کارهایی است که وزارت ارشاد انجام داد.

یعنی از انحلال خانه سینما رضایت دارید؟

** بله، به هر صورت فضای خوبی نداشت. هر کس که می خواست وارد سینما شود از کانال خیابان انتخاب می شد نه خانه سینما! انجمن بازیگران آن ها را انتخاب نمی کردند، اکنون 5 سال است که عضو خانه سینمای سابق نیستم. در کل فضا و بازی در سینما سخت شده است.

چه طور شد در دهه 70 که ورود به عرصه بازیگری مشکل بود و به راحتی نمی شد ستاره شد به ستاره سینمای ایران تبدیل شدید؟

** هیچ وقت فکر نمی کنم ستاره سینما شدم، چون سینما ستاره ای ندارد؛ در واقع سینما هیچ ارزشی ندارد که ستاره ای داشته باشد. جایی که به راحتی خیلی ها پول می دهند و در آن بازی می کنند یا آن شخصی که بدون گذراندن دوره بازیگری و تحصیل در این رشته بازی می کند. به بازیگرانی که در این رشته تحصیل کرده و تئاتر خوانده اند کار نمی دهند. بنابراین بازی در سینما عشق و انگیزه ای ندارد و خیلی خوشحالم که در آن کمتر حضور دارم.

پس خودتان چگونه وارد سینما شدید؟

** من در این رشته تحصیل کردم و در تئاتر بازی می کردم. روزی آقای «بهروز افخمی» به تئاتر شهر آمد و من را برای بازی در فیلم «عروس» انتخاب کرد. البته آن مقطع تصور می کرد من به هیچ عنوان سینما را نمی شناسم البته من برای بازی خودم سخن نمی گویم بلکه راجع به آدم هایی صحبت می کنم که خیلی به گردن این سینما حق دارند.

به طور مثال چه کسانی؟

** آدم هایی که سوخته اند و دیگر در سینما نیستند. خیلی ها زحمت کشیده اند و دیگر نیستند. من، «اکبر عبدی» و «خسرو شکیبایی» و امثال این دوستان سال ها نقش اصلی را در فیلم ها بازی کردیم. متأسفانه عده ای دیگر در سینما نیستند، داستان این است که عده ای در این رشته تحصیل کرده اند و اکنون دارند آواز می خوانند! نمی دانم یعنی چه. خیلی بد است که ما در این شرایط هستیم.

در دهه 70 چهره ای محبوب و مشهور بودید. داشتم به این فکر می کردم که شاید برخی اتفاق ها در زندگی یک هنرمند باعث می شود که از مسیر اصلی اش دور شود، چون در برنامه «هفت» گفتید که درگذشت خواهرتان شوکی به شما وارد کرد و وقفه ای طولانی در فعالیت شما ایجاد کرد.

** من وقتی بازی در فیلم «قرمز» را نپذیرفتم به «فریدون جیرانی» برخورد و 5 سال درباره ام مطلبی در هفته نامه خودش منتشر نکرد، اما کناره گیری ام ربطی به حاشیه ندارد. من مبتلا به سرطان ریه شدم. سال ها پیش که در فیلم «بهشت پنهان» در پاریس بازی می کردم ضربه ای به من خورد که 2 روز در بیمارستان بستری بودم و بعد از پایان فیلم به تهران آمدم و بیماری ام را پیگیری نکردم تا این که در مجموعه «وضعیت سفید» حالم بد شد و 11 روز در کما بودم و جراحی داشتم. این نکته را هم بگویم که سوپراستار نبودم که کناره گیری کنم.

قبول دارید که عده ای به عشق «ابوالفضل پورعرب» به سینما می رفتند و عکس شما روی جلد مجله ها و بیلبورد بر فروش گیشه تأثیر داشت؟

** من خودم را باور نداشتم، چون هیچ زمان خودم را درگیر این مسائل در زندگی ام نکردم و نخواستم مغرور شوم. وقتی انسانی تغییر می کند، علامت خطری است و باید خیلی از لحاظ آسیب های اجتماعی مراقب خود باشد. در هر حرفه ای این مشکلات وجود دارد، مهم این است که وقتی انسان کار می کند، رفتاری معقولانه و انسانی داشته باشد. من درگیر شهرت نبودم. چندین مرتبه در جشنواره فیلم فجر نامزد دریافت سیمرغ شدم، اما به من جایزه ندادند! و بعد از 7 سال که نامزد بازیگری در جشنواره شدم به من جایزه دادند. معتقدم هنرمندان باید مراقب شخصیت خود باشند تا آسیب نبینند و این سینما چیزی ندارد که انسان بخواهد در آن کار کند.

چرا اکنون هر پیشنهادی که برای بازی به شما می شود می پذیرید؟

** رابطه دوستانه ای با «محسن توکلی» کارگردان فیلم «جاودانگی» داشتم و باعث شد در آن بازی کنم. کارگردان گفت می خواهم امضای تو پای فیلمم باشد هم چنین تولید یک فیلم سینمایی 2 ماه طول می کشد و من به دلیل بیماری و ناتوانی ام نمی توانم کار کنم. البته کیفیت فیلم های سینمایی هم پایین آمده است، ما به واقع داریم به بیراهه می رویم.

با بازی در فیلم «عروس» بهروز افخمی به شهرت رسیدید و در جشنواره فیلم فجر از بازی تان تجلیل شد. نظرتان درباره آن چیست؟

** فیلم نامه ای نوشته می شود و ما بازی می کنیم، وقتی فیلمی اکران می شود برخورد مردم برایم اهمیت دارد و با همه مسائل موجود چه خوب و چه بد برای نقش زحمت می کشم و نمی توانم بگویم که برای ارائه نقش انرژی نمی گذارم. همان گونه که اشاره کردم در تئاتر شهر مشغول بازی در نمایش «حاکم یک شبه» بودم که هم بازی هایم «مصطفی کاری»، «مجید مظفری» و «جهانگیر الماسی» بودند که به انتخاب «بهروز افخمی»، داماد فیلم «عروس» شدم.

بازی قابل تحسین تان در فیلم «مردی شبیه باران» سیمرغ بهترین بازیگر جشنواره فیلم فجر را برایتان به ارمغان آورد و این تنها سیمرغی بود که گرفتید. هنگام دریافت این جایزه چه احساسی داشتید؟

** هنوز هم سیمرغم را دارم. وقتی بعد از 7 سال در جشنواره فیلم فجر به من جایزه دادند و پرسیدند چه احساسی داری گفتم خیلی وزنش سنگین بود! جوایز بسیاری گرفته ام. جایزه تأثیری در روند کاری ام نداشت. وقتی که کار می کنم نمی توانم کم بگذارم، مردم برایم اهمیت دارند.

دستمزدی که از بازیگری می گیرید راضی کننده است؟

** اکنون 3 برابر آن دوران دستمزد دریافت می کنم. شعرهایم هم قرار است به زودی چاپ شود.

نسل جدید سوپراستارهای سینمای ایران را چگونه می بینید؟ آیا توان جذب تماشاچی به سینما را دارند و فروش گیشه را تضمین می کنند؟

** هر دوره ای جوان خودش را دارد. اکنون به طور مثال «محمد رضا گلزار» مطرح شده است و خیلی خوب هم بازی می کند و عده ای علاقه مند دارد. مسلما عده ای به خاطر عکس روی جلد او به سینما می روند. آن موقع که جوان بودم تصور نمی کردم که مردم به خاطر من به سینما می روند اما اکنون که 50 ساله شده ام با زمینه فکری و مطالعاتی بیشتری کار می کنم.

اگر سخنی در پایان باقی مانده است بفرمایید.

** من فیلم نامه «طلاق» را نوشته ام که برگرداننده فیلم «عروس» است و اگر «بهروز افخمی» نسازد خودم فیلم را خواهم ساخت. با «نیکی کریمی» هم درباره این فیلم مذاکراتی کرده ام. هم چنین صحبت هایی با «ضیاء هاشمی» کرده ام و «نیکی کریمی» پیشنهاد داد که به طور مشترک سرمایه گذار فیلم باشیم .صدا و سیمای خراسان شمالی هم پیشنهاد ساخت فیلم و مستندی درباره این استان داده است که امیدوارم بتوانم با آن ها همکاری کنم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مریم
دوشنبه 28 اسفند 1391

مجله ایده آل: آنچه خواهید خواند مصاحبه‌ای پرسروصداست که در سال ۱۳۷۰ در مجله فیلم منتشر شد. گفت‌وگوی هوشنگ گلمکانی، سردبیر مجله فیلم با ابوالفضل پورعرب و نیکی کریمی. دو جوانی که ناگهان در فضای بی‌ستاره سینمای ایران درخشیدند و رکوردها را جابه‌جا کردند. آن مصاحبه، با حضور این دو و یک منتقد دیگر به جز آقای گلمکانی سروصدای زیادی به پا کرد و با توجه به اینکه مجله فیلم یک نشریه روشنفکری بود انتقاداتی را هم برانگیخت، چرا که به عنوان مثال نیکی کریمی در این گفت‌وگو ادعا کرد که شب اول اکران «عروس» ۱۰ خواستگار به خانه‌شان آمدند!بخشی از حرف‌های پورعرب را که مناسب فضای مجله ایده‌آل و یادآوری آن روزهاست انتخاب کرده‌ایم. این اولین گفت‌وگوی مطبوعاتی اوست.

جایی نمی روم و معاشرت چندانی ندارم

راستی، چرا سبیل گذاشته‌اید؟

برای فیلم اخیرم و نمایش فیلم عروس.

که در کوچه و خیابان چهره‌تان شناخته نشود؟

بله.

با این حال، طی این مدت کسی شما را نشناخت؟

اصلا، من زیاد جایی نمی‌روم و معاشرت چندانی ندارم.

یعنی از برخورد با مردم طفره می‌روید؟

نه، خیلی دلم می‌خواهد فیلم را در کنار مردم تماشا کنم و آنها ندانند که من هم در کنارشان نشسته‌ام.

می‌خواهید عکس‌العمل خالص آنها را ببینید؟

بله، عکس‌العمل واقعی. اگر مرا بشناسد. اظهارنظرها با مقداری تعارف آمیخته می‌شود. مردم هم لطف دارند.

در آغاز، بیشتر هنرمندان دلشان می‌خواهد شناخته‌ شوند، البته بعدها ممکن است شهرت دردسرآفرین شود. اما گویا شما از همان آغاز از این ویژگی شهرت گریزان بوده‌اید.

ببینید، با توجه به مدتی که کار تئاتر می‌کنم برخورد با تماشاگر برایم تازگی ندارد. بارها اتفاق اتفاده که پس از یک اجرا، با تماشاگران بحث و برخورد داشته‌ام. یک خسته نباشید پس از یک اجرای «خسته‌کننده» بسیار دوست‌داشتنی بود. آدم عاقل از کارخوبی که می‌کند و مورد توجه قرار می‌گیرد بدش نمی‌آید و لذت می‌برد، اما شهرت سینمایی برایم فربینده نیست.

البته امضا و یادگاری خواستن و با انگشت نشان دادن به مرور خسته‌کننده و گاه عذاب‌آور می‌شود.

البته این را که نمی‌توان منکر شد.

ازدواج هم کرده‌اید؟

بله یک دختر ۵ساله دارم؛ رعنا.

آدم خاص روی من تاثیر نمیگذارد

چطور شد که برای بازی در فیلم «عروس» انتخاب شدید؟

قطعا هیچ رابطه‌ای پشت این انتخاب نبوده. کار تئاتر می‌کردم که پیشنهاد شد در فیلم عروس بازی کنم.
قبل از عروس هیچ تجربه‌ای در سینما یا تلویزیون نداشتید؟

در فیلم «دزد و نویسنده» کاظم معصومی، ۱۳۶۵ دستیار کارگردان بودم. در تلویزیون فیلم «نارنج» (مجید افشاریان ۱۳۶۴) را در مرکز شیراز بازی کردم.

آقای پورعرب شما فیلم می‌بینید؟

من زیاد فیلم نمی‌بینم. چون گیرم نمی‌آید. سینما هم خیلی کم می‌روم. پلنگ صورتی را خیلی دوست دارم. از میان بازیگران هم همفری بوگارت.

گفتید همفری بوگارت را دوست دارید. آیا او تاثیری در بازیگری شما نداشته است؟

لطفا شوخی نکنید! آیا در فیلم عروس این تاثیر را می‌بینید؟ من حضور این بازیگر را دوست دارم، همان‌طوری که حضور پیتر سلرز را. این به معنای تاثیرپذیری نیست.

هنگام تماشای فیلم به نظر می‌آید که شما به جای بازی کردن، رفتار زندگی روزمره خودتان را دارید…

من در زندگی، آدم کم‌حرف و آرامی هستم.

در جشنواره فجر سال ۷۰ شما کاندیدای دریافت جایزه بهترین بازیگر بودید و در مورد شما، خیلی صحبت بود که جایزه حقتان است. نظرتان در این مورد چیست؟

مهم این بود که در اولین فیلم، نظرهای مثبتی درباره کارم و کل فیلم شنیدم و این بهترین جایزه بود. کسانی که جایزه گرفتند، مورد تایید و احترام من هستند و به عنوان پیشکسوت، جایزه را حق آنها می‌دانم.

شما گفتید فیلم زیاد نمی‌بینید آیا تاثیر فیلم دیدن را روی کار یک سینماگر و به طور مشخص بازیگر نفی می‌کنید؟

اگر فیلم دیدن به قصد تقلید باشد، این کار را نمی‌پسندم. اعتقادی به این نوع تاثیرپذیری‌ها ندارم. بازیگر نقش را باید بر اساس شناختی که از شخصیت مورد نظرش دارد، ارائه دهد. یک بازیگر به نظر من از دنیای اطرافش بیشتر می‌تواند الهام بگیرد. ما نباید زیاد با واقعیت‌های پیرامون‌مان بیگانه باشیم. نمونه‌های واقعی آن آدم‌ها در اطرافمان زیادند و می‌توانند منبع آموختن باشند. من منکر یاد گرفتن فنون بازیگری نیستم. اما با بحث و تعمق درباره یک شخصیت بهتر می‌شود نقش او را بازی کرد.

شبی که فقط ۱۱ تماشاچی در سالن بود

در طول تجربه‌های تئاتری‌تان کمترین تماشاگری که در یک شب داشتید چند نفر بود؟

۱۱ نفر، در یک شب اجرای نمایش «شکست غروب» به کارگردانی رضا شالچی در تالار وحدت.

بیشترینش؟

حدود ۴۰۰نفر برای همان نمایش. تماشاگر، تماشاگر می‌آورد.

آن شبی که با ۱۱ تماشاگر نمایش را اجرا کردید، حالتان چطور بود؟

بد… خیلی بد… اما فقط به خاطر…

می‌خواستم به همین جا برسم…

بله. می‌فهمم. اما تئاتر همین است. یک استادی با ما کار می‌کرد که این را گفت: «تئاتر همین است، شب اول است.»

گفتید شبی که ۱۱ تماشاگر داشتید، حالتان خوش نبود، به هر حال شما در آن لحظه که زندگی می‌کردید نداشتن تماشاگر کافی برایتان ناگوار بوده و این قابل انکار نیست.

ولی با همان حال، ما تمام سعی خودمان را کردیم. این اتفاق منحصر به تئاتر نیست. در سینما هم این اتفاق می‌افتد.

تئاتری‌ها اصطلاحی دارند با این مضمون که «بازیگر به نفس تماشاگر زنده است». بازیگر سینما در سالن کم‌تماشاگر حضور ندارد، اما بازیگر تئاتر در سالن سرد و خلوت، یخ می‌زند.

به هر حال برای شخص من، نفس همان ۱۱ تماشاگر فرقی با ۴۰۰نفر ندارد. من در هر حالی و با هر تعداد تماشاگر، کار خودم را انجام می‌دهم. شما نمی‌دانید صدای دست زدن همان تماشاگر اندک در سالن چه طنین خوشی دارد.


فیلم شناسی ابوالفضل پورعرب
تئاتر
فعالیت در تآتر را از سال ۱۳۵۹ آغاز کرد. بازی در نمایش‌های مختلف.
کارگردانی خسیس مولیر در تالار وحدت (تالار رودکی) (۱۳۸۲)
فیلم های سینمایی ابوالفضل پورعرب
هر چند نخستین بار در نقش کوتاهی در فیلم زخمه ظاهر شد اما ورود او به سینما را باید از ۱۳۶۹ و بازی در فیلم عروس برشمرد.
عروس (بهروز افخمی، ۱۳۶۹)
قربانی (رسول صدرعاملی، ۱۳۷۰)
نرگس (رخشان بنی اعتماد، ۱۳۷۰)
آواز تهران (کامران قدکچیان، ۱۳۷۰)
رابطه پنهانی (جهانگیر جهانگیری، ۱۳۷۱)
مهاجران (مهدی صباغ زاده، ۱۳۷۱)
سوء ظن (کاظم معصومی، ۱۳۷۱)
دو روی سکه (محمد متوسلانی، ۱۳۷۱)
نیش (همایون اسعدیان، ۱۳۷۲)
چهره (سیروس الوند، ۱۳۷۳)
بهشت پنهان (کامران قدکچیان، ۱۳۷۳)
در کمال خونسردی (سیامک شایقی، ۱۳۷۳)
بی‌قرار (مجید قاری‌زاده، ۱۳۷۳)
مرضیه (اسفندیار شهیدی، ۱۳۷۳)
مردی شبیه باران (سعید سهیلی، ۱۳۷۵)
قاصدک (قاسم جعفری، ۱۳۷۵)
حماسه قهرمانان (جمشید حیدری،۱۳۷۶)
غریبانه (احمد امینی، ۱۳۷۶)
باد و شقایق (سیدضیاءالدین دری، ۱۳۷۷)
جوانی (مجید قاری‌زاده، ۱۳۷۷)
مردی از جنس بلور (سعید سهیلی، ۱۳۷۷)
عشق کافی نیست (مهدی صباغ زاده، ۱۳۷۷)
معصوم (داود توحیدپرست، ۱۳۷۷)
دستهای آلوده (سیروس الوند، ۱۳۷۸)
رقص شیطان (اسماعیل براری، ۱۳۷۸)
زندانی ۷۰۷ (حبیب الله بهمنی، ۱۳۷۸)
تو را دوست دارم (عبدالله باکیده، ۱۳۷۹)
همسر دلخواه من (افشین شرکت، ۱۳۷۹)
تیک (اسماعیل فلاح پور، ۱۳۸۰)
چند می‌گیری گریه کنی؟ (شاهد احمدلو، ۱۳۸۴)
فیلم های تلویزیونی ابوالفضل پورعرب
زیر زمین (مجموعه تلویزیونی، علیرضا افخمی، ۱۳۸۵)
تنهاترین سردار (مجموعه تلویزیونی، مهدی فخیم‌زاده، ۱۳۷۶)
سریال مسافر (مجموعه تلویزیونی، سیروس مقدم، ۷۹ – ۱۳۷۸)
عروس (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۸۲)
تا غروب (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۸۴)
جوایز  ابوالفضل پورعرب
تجلیل در جشنواره نهم فیلم فجر به دلیل بازی در عروس
بهترین بازیگر مرد، فیلم عروس، جشنواره بین‌المللی فیلم پیونگ یانگ (۱۳۷۳)
بهترین بازیگر نقش اول مرد، مردی شبیه باران سعید سهیلی پانزدهمین جشنواره فیلم فجر (۱۳۷۵)

.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مریم
دوشنبه 28 اسفند 1391


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

.

 این صفحه را به اشتراک بگذارید Online User

ساخت فلش مدیا پلیر
نمونه صداهای گویندگانی ک در نظر سنجی اومده گن لاغری مردانه
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای ایران دوبله محفوظ است